مجمع: سومین نشست خاطرهگویی یاران و شاگردان حضرت امام خمینی(س) در مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(س) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران، این نشست به همت گروه تاریخ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) و با حضور حجج الاسلام، آقایان درچهای، سید محمود دعایی، محمدرضا رحمت، محمد طاووسی، محمدعلی خسروی، معاونت پژوهشی مؤسسه و دکتر مرادی، مدیر گروه تاریخ مؤسسه، برگزار شد.

در ابتدای این نشست، حجت الاسلام والمسلمین درچهای، با ذکر خاطراتی از دوران مبارزات قم و نجف، به فعالیتهای مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی اشاره کرد و گفت: ایشان با شور خاصی در مسائل مبارزاتی شرکت می کردند.
وی با اشاره به اوضاع و احوال مبارزه در قم، اظهار کرد: زمانی که ما در قم بودیم، حضرت آیت الله منتظری و آیت الله ربانی شیرازی، پیشکسوت مبارزه بودند. البته دیگرانی هم در کنار و گوشه این قضیه بودند و باید گفت تقریباً تمام حوزه مشغول مبارزه بودند. پخش اعلامیهها و تکثیر نوار، از جمله این فعالیتها بود. در همین دوران بود که آقایان منتظری، ربانی شیرازی و... برای استفاده از مدرسان حوزه، نامههای سرگشادهای تنظیم کردند و به اتفاق شهید محمد منتظری، برای گرفتن امضا و جمع کردن طومار، نزد فضلا و مراجع میرفتیم. این طومارها به صورت اعلامیه پخش میشد و در واقع این اعلامیههای سرگشاده که به امضای مدرسان بود، شوق و شجاعت خاصی در طلاب شهرها ایجاد میکرد. در طول این فعالیتها و این ایام، بارها دستگیر شدم و زندان رفتم ولی همچنان به دنبال مبارزه بودیم.
درچهای با اشاره به دوران حضورش در نجف، گفت: دورانی که در نجف بودیم، خیلی طولانی نبود. بعد از رفتن امام به نجف، ما هم به این شهر رفتیم. در این دوران، بارها برای اطلاعرسانی یا هماهنگی مبارزات، به ایران میآمدم و با طومارهایی به عراق برمیگشتم. در جریان این رفتوآمدها، متوجه شدیم که روزنامههای ایران، از سفر قریبالوقوع عبدالرحمن عارف، رئیس جمهور وقت عراق به ایران خبر دادهاند؛ لذا مدرسان قم، از جمله حضرات منتظری و ربانی تصمیم گرفتند که قبل از سفر عارف به ایران، اطلاعاتی به وی بدهند؛ چراکه ممکن بود در صورت سفر به ایران و ملاقات با شاه، محدودیتهایی برای امام در عراق ایجاد کند.
وی افزود: بر این اساس، دو نامه مفصل در قالب طومار نوشته شد. من مأمور شدم به عراق بروم و به شکلی نامهها را به دست عارف برسانم تا از وضع ایران و علما و اینکه زندانهای ایران پر از جوانان طلبه مبارز و دانشجویان است، آگاه شود. دراینباره تلاشهایی صورت گرفت. حالا اینکه واقعاً نامهها به دست او رسید یا خیر، نمیدانم. در عین حال، در همان دوران در خود نجف هم طومارهایی درباره مشکلات طلاب و دانشجویان ایرانی تهیه و از طریق دوستان محمد منتظری تکثیر کردیم و به سفارتخانههای کشورهای اسلامی و عربی دادیم تا به بعضی از سفرای کشورهای اسلامی داده شود. این طومارها را به شش ـ هفت سفارتخانه و به دست سفرا یا جانشین و نمایندهشان رساندیم. این طومارها بسیار مؤثر بود و ظاهراً به برخی از مراکز [خاص] رسیده بود.
درچهای در ادامه با بیان اینکه در آن روزها، پاتوق ما مدرسه آقای بروجردی و حجره دوستانی چون آقای طاووسی بود، گفت: اکثر ایرانیها در مدرسه آقای بروجردی ساکن بودند و امام هم نماز مغرب و عشا را به جماعت میخواندند. ما مقید بودیم که حتماً در این نماز شرکت کنیم و بعد هم، یک ساعتی از محضر امام استفاده میکردیم. آنجا محلی بود که اطلاعاتمان را با هم رد و بدل میکردیم.
وی افزود: در این میان گروهی هم بود که گاه با آنها به زیارت دوره کربلا ـ سامرا و کاظمین و زیارت نواب اربعه در بغداد میرفتیم که در طی آن، مسائل مبارزاتی هم مطرح میشد. یک مرتبه هم در این سفر در خدمت حاج آقا مصطفی بودیم و در واقع پیشکسوت همه ما ایشان بود.
وی درباره میزان درک سیاسی طلبهها از حضرت امام به عنوان رهبر سیاسی و میزان توجه آنها به ابعاد سیاسی شخصیت امام، گفت: طلبهها و همه کسانی که اطراف امام بودند، معمولاً از شم و دید سیاسی امام آگاه بودند و با همین نگاه به جلسات درس امام یا نماز جماعتشان میآمدند. در واقع تقریباً همه دید سیاسی داشتند اما بهوضوح نمیدانستند ادامه برنامه چیست و امام چه طرح و برنامهای دارد. در مورد مبحث ولایت فقیه هم که بعداً پیش آمد و مطرح شد، طلاب نمیدانستند که این مسئله روزی عملی میشود. در واقع مسئله همه، صرفاً ارادت به امام، مبارزه و آگاهسازی مردم از مسائل سیاسی ایران بود و قریب به اتفاق طلبههای ایرانی این دیدگاه را داشتند، ولی طلاب غیرایرانی که تعدادشان هم کم بود، این دید را نداشتند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره خلق و خوی حضرت امام، تصریح کرد: امام خیلی آرام و خوشبرخورد بود، منتها یکی از ویژگیهای شخصیتی ایشان این بود که در مقابل حرف کج و ناحق به تندی صحبت میکردند.
وی با اشاره به توجه خاص امام به مردم و اطرافیانشان، به ذکر خاطرهای پرداخت و ادامه داد: به یاد دارم، بعد از دوران زندان و آزادی امام، جمعیت بسیاری، به خصوص از طلاب، برای دستبوسی امام در قم، هجوم آورده بودند. امام، کنار پنجرهمانندی نشسته بودند و دری از همان اتاق، به اتاق دیگری باز میشد که آنجا محل ایاب و ذهاب مردم بود. حاج آقا مصطفی، برای جلوگیری از ازدحام و هجوم سهوی به سمت امام، آن در را بسته بودند. امام صدای کوبیدن به در را شنیدند و پرسیدند، صدای چیست. وقتی مساله را به ایشان گفتیم، عصبانی شدند و گفتند بیخود در را بستهاید! مگر اینجا حکومت نظامی است؟
وی تأکید کرد: در واقع باید گفت که امام، فقط در مقابل حرف خلاف و باطل و ناجور اعتراض میکردند.